اسماعيل ناظم

106

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

ديگر در حركت مستدير مهروب مقصود است و چيزى كه مقصود باشد ، هرگز نمىتواند مهروب باشد . بنابراين فرار از حالت منافر كه جزء اول تعريف حركت طبيعى است ، در حركت مستدير صورت تحقق نمىپذيرد . چنان‌كه جزء دوم تعريف حركت طبيعى يعنى طلب حالت ملائم نيز در حركت مستدير امكان تحقق نخواهد داشت ؛ زيرا در حركت طبيعى هنگامى كه شىء متحرك به مقصود اصلى مىرسد ، حركت تمام مىشود . بنابراين اگر در حركت مستدير وصول به مقصد تحقق يابد ، بلافاصله حركت منقطع خواهد شد و حالت مستدير بودن را از دست خواهد داد . اين بود خلاصهء برهانى كه در مورد طبيعى نبودن حركت مستدير اقامه شده است . اساس آنچه را حكما در مورد حركت طبيعى گفته‌اند و آن را به فرار از حالت منافر و طلب حالت ملائم تعريف كرده‌اند ، و در نتيجه ، حركت مستدير را طبيعى ندانسته‌اند ، در آثار بنيانگذار فلسفهء اسلامى ، ابو نصر فارابى ، مىتوان يافت . چنان‌كه مىگويد : . . . كلّ جسم طبيعى بسيط إذا حصل فى مكانه الطّبيعى لم يتحرّك إلّا قسرا فإذا فارقته يتحرّك إليه طبعا و إنّ الفلك ليس له مبدء حركه مستقيمة . « 59 » اين عبارت كه مانند ساير عبارات فارابى در نهايت اختصار تقرير شده ، همه مطالب گذشته را در بردارد ، چون حركت طبيعى را با جملهء « فإذا فارقته يتحرّك إليه طبعا » بازگشت به حالت اصلى پس از جدايى از آن تعريف كرده و اين همان تعريف معروف است كه گفته‌اند حركت طبيعى فرار از حالت منافر و طلب حالت ملائم است . سپس با جملهء « و إنّ الفلكة ليس له مبدء حركة مستقيمة » به اين مطلب اشاره مىكند كه حركت افلاك مستدير است و حركت مستدير نمىتواند طبيعى بوده باشد . چون حركت طبيعى همواره مستقيم است و قضيهء اول عكس نقيض قضيهء دوم است . ابو على سينا به تفصيل از اين قاعده بحث كرده و در اين باب داد سخن داده است . چنان‌كه مىگويد :

--> ( 59 ) . الدعاوى القلبيه ، ص 7 .